♥♥♥♥♥♥♥♥پروانه ها....♥♥♥♥♥♥♥♥
خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح
دلم بچگی می خواهد... جلوکدام مغازه باید پا بکوبم... تا برایم آرامش بخرند؟؟؟
خیالت راحت! دل شکسته ها نفرین هم بکنند،گیرا نیست... نفرین ته دل می خواهد! دل شکسته هم که دیگرسروته ندارد....
وقتی دلتنگی به یاد کسی باش که دوستت داره ! وقتی سکوت کردی یاد کسی باش که محتاج صداته! وقتی غمگینی به یاد کسی باش که عاشق خنده هاته! وقتی نا امیدی به یاد کسی باش که تنها امیدش تویی ...
دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم درباره کلبه متروک وسط باغ درباره رودی که تبدیل شده به یک جاده درباره چوپانی که بره اش را وسط کوهها گم کرده درباره ی حسرت پیرزن بیمار برای رفتن به امامزاده بالای تپه درباره کارگری که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد و درباره خودم که چقدر بی فکرم....!!!
مرورميكنم خاطراتمان را امامگر كپي برابراصل ميشود؟؟!!دلم برايت تنگ شده است بر آنچه گذشت...
آنچه شکست... آنچه ریخت... حسرت نخور...! زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمی شد...
خــــــــــدایا خواستم بگویم تــنهایم اما... نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ... ولی عجیب دلتنگم... مــــــــــــــــــــــــــن اومــــــــــــــــــــــــــدم . . .
امتحــــــــــــــــــــــــــــاناتم فــــــــــــــــــــرت با مطالب جديد منتظرم باشيد . . . نظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرات رو خالي نذاريد
اگر احساساتتون بعد از خواندن این داستان جریحه دار شد و به دلیل شدت زیاد گریه دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم ؟ وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند. سلام!!!!سلوووووووووووووووم!!سیلااااااااااام!! گلم؟؟؟؟؟؟؟ میخواستم از دوستای خوبم تشکر کنم که بهم سر میزنن!! خب چه خبراااا؟؟؟خدارو شکر امتحاناتم رو عالی دادم!!! چند روزیه هم هست که با دوستم صبا حرفم شده!! خیلی نالاحتم!!!!میدونم اونم نالاحته!!! خب حالا بی خیال شما رو هم نالاحت کردم!!! منتظر اپ های بعدی باشیییییین!!! نظر یادتوووون نره باییییییییییییییییییییییییی همگیی!!!
یــه وقتایـــــــی...
ادم از روی دوســــت نداشـــتن
از یکــــی فاصلـــــه میگیــــره
یه وقتایــــی از ترس وابستگـــــی!!!! دلتنگ كه شدي بيا پيش من
كمي غصه هست،باهم ميخوريم.............
شبیه برگ پاییزی پس از تو قسمت بادم خداحافظ ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ و این یعنی در اندوه تو می میرم دراین تنهایی مطلق که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی ارد و برف ناامیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ازدلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ تو ای همپای شبهای غزل خوانی خداحافظ به پایان امد این دیدار پنهانی خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی خداحافظ!!! از گل آفتابگردان پرسیدند:چرا شب ها سرت را پایین می اندازی؟؟؟ گفت:
ستاره ها چشمک میزنند نمیخواهم به خورشید خیانت کنم...
آسمان ابری شد نم باران بارید بوی کاگل تا کجاها که نرفت کوچه هم حال غریبی دارد بوی یاس ، از سر پرچین گذشت چلچله بوسه به گل داد پرید گل نیلوفر خندید بگمانم که قیامت شده بود
هنوز هم وقتی باران می آید،...تنم را به قطرات باران می سپارم شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند!! سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه با تو ای درس شبی باز در اين خانه نشستم دخترها: بعضی از اونا واقعاً می خونند وقتی میرن سر کتاب تا یکی دو ساعت دیگه کلشونو از کتاب بر نمی دارند . عادت دارند زیر مطالب کتاب خط بکشند که بعدا بخونند. بعضی هاشون هم که مثلا درس می خونند کتاب جلوشونه چشمشون هم روی کتابه ولی حواسشون یه جای دیگست ... یه عده ای هم هستند که به بهونه اینکه مشکل دارن زنگ میزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود یک ساعت و اندی به طوری که اشک و دود تلفن در میاد !! ادامه ی مطلب رو دنبال کنید… و اما پسر ها: یا درس نمی خونند یا وقتی می خوان بخونن باید حسش بیاد. وقتی حسش میاد که شب امتحانه… یه کم که درس خوندند یه موردی پیش میاد و بهش خیره می شوند و به یه چیزی فکر می کنند بعد انگار که درس خوندن، بلند میشن میرن استراحت می کنند بعد از یک ساعت استراحت دوباره میرند میشینند فکر می کنند . وقتی فکرشون تموم شد کتاب را ورق میزنند یه کم براندازش میکنند وزنش می کنند استخاره می کنند برای خودشون تقسیمش می کنند میگند تا ساعت فلان اینقدر می خونم تا ساعت فلان اینقدر بعد میرن استراحت کنند . حین استراحت حسشون تموم میشه حال ندارند برند بخونند ولی چون می دونند فردا امتحان دارند پا میشند میرند سر کتابشون. همینجور که می خونند هیچی حالیشون نیست چون جای دیگه فکر می کنند(لازم به ذکر است که هیچ وقت در هیچ موقعیتی فکر نمی کنند فقط موقع درس خوندن فکرشون میاد) بعد از نیم ساعت دوباره میرن استراحت، بعد سه ربع استراحت می بینند خیلی دیر شده .دوباره میرنند درس بخونند این بار می خونند یه چیزایی هم یاد میگیرند ولی چیزایی که یاد نمی گیرند را میذارند که فردا از دوستاش بپرسند یه کم به معلمشون فحش میدند می گند اینارو درس نداده . خلاصه آخرش نمیرسند کتاب را تموم کنند فردا میرند میبینند که دوستاشون یه چیزایی می گند که تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد میشه اونایی هم که خونده بودند یادشون میره به همین سادگی....!!! كوتاهترين فاصله براي گفتن دوست دارم فقط يه لبخنده سلام سلام سلام سلام من اوووومدم!!!!! چطورین دوستای خیالیه من؟؟؟ واااااااااااای امروز امتحان فیزیک داشتممم!!! داشتم از ترس سکته میکردم چون همه ی بچه ها به من متوسل شده بودن که بهشون برسووونم خواهشا تو این ایام امتحانات برام دعا کنین!! خوایش مییییییکنم! خب بازم میگم نظررررررررررررر یادنوووووووووون نرررررررررررره لطفا!!1 دوستتون دارم بااااییییی.
خانه یتان را آب برداشت من هیچ مسئولیتی را در قبال دیه متحمل نمی شوم
.
پسر: آره عزیز دلم . . .
دختر: منتظرم می مونی ؟
پسر رویش را به سمت پنجره اتاق دختر بر می گرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند و گفت ، منتظرت می مونم عشقم . .
دختر: خیلی دوستت دارم . .
پسر: عاشقتم عزیزم . .
.
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت ، به هوش می آمد ، به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد ..
پرستار : آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی . .
دختر: ولی اون کجاست ؟ گفت که منتظرم می مونه به همین راحتی گذاشت و رفت ؟
پرستار : در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی می کرد رو به او گفت ؛ می دونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده ؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد .. آخه چرا ؟؟؟؟؟!!
چرا به من کسی چیزی نگفته بود .. بی امان گریه میکرد . .
پرستار: شوخی کردم بابا !! رفته دستشویی الا ن میاد!!!
چطورین دوستای
می گویند باران رساناست.....
به من نگو جدايی هم قسمتی از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها می ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا می ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها می مونه
يکی مسافر و يکی اين وره دنيا می مونه
همه شب خيره شدم ثانيه ای چشم نبستم
شوق يک نمره ی 20 باز پديدار شد اندر رخ زردم
باز افزود دو صد درد به دردم
يادم آمد که شبی با تو در اين خانه نشستم
اولين بار در آن ترم که يک جزوه به دستم
جزوه را مرتبه ای باز همی کردم و بستم
يادم آمد تو به من گفتی از اين 20 حذر کن
لحظه ای چند بر آينده نظر کن
آه آينده برای تو گران است
تو که امروز نگاهت به يک 20 نگران است
باش فردا که دو پايت پس استاد روان است
تا فراموش کنی چندی از اين نمره حذر کن
با تو گفتم حذر از 20 ندانم
گذر از 19 هرگز نتوانم
اشکی از چشم فرو ريخت
19 ناله ی تلخی زد و بگريخت
18 آهسته ز افکار من آهنگ سفر کرد
شب و سرما و من و ترس
همه دل داده به يک 15 از درس
روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم
شاد و خندان بهسوی خانه دويدم
خويش را عالم اين دهر بديدم
تو به من پند بدادی نشنيدم، نشنيدم
باز گفتم که تو آسانی و من عالم دهرم
می تونم که بگيرم ز تو من 15 آسان
يادم آمد که از اين صفحه به آن صفحه پريدم
سوی هر درد که رفتم
به دوايی نرسيدم
پای در خواب کشيدم
صبح شد زير پتو آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتن دگر از درس خبر هم
نکند 11 بر بنده گذر هم
با 10 اما به چه حالی من از اين ترم گذشتم!
.
.
.
.
.
.
.
.
نيشتو ببند ولی خدارو شکر خوب دادم!!!!!!!
طراح : صـ♥ـدفــ |